سارا و کاوا


 






 
بعدازظهر بود با کاوا رفته بوديم پارک نزديک خانه تا بازي کنيم. نزديک اسباب بازي ها آقاي باغبان داشت به گلها آب مي داد. جاي شما خالي عجب بويي توي فضا پخش شده بود. من که خيلي لذت بردم. من و کاوا روي نيمکتي که کنار فضاي سبز در حال آب پاشي بود نشستيم. کاوا با ذوق دوان دوان رفت به سمت چمنها، ناگهان ايستاد و به زمين خيره شد و پس از چند ثانيه فرياد زد مار... مار... سريع از جا برخواستم تا کاوا را از دست مار نجات دهم. اما وقتي نگاهم به روي زمين افتاد بي اختيار زدم زير خنده. کاوا با چشماني پر از تعجب به من خيره شده بود، کاوا ترسيده بود ولي علت خنده مرا هم نمي دانست. خم شدم و کنار کاوا نشستم و براي کاواي عزيزم توضيح دادم که آنچه کاوا ديده مار نيست بلکه اون يک کرم بزرگه.
کاوا که حقيقت را فهميده بود ترسش برطرف شد و همين که خواست سئوالي بپرسه، توضيح دادم: کاوا جان کرمها انواع گوناگون دارند که يکي از انواع کرمها کرم خاکي است. کرم خاکي داخل خاک زندگي مي کند. يعني لانه اش را حفره هايي در دل خاک تشکيل مي دهند. کرم خاکي در زير زمين مي خزد و در مسير خود تونلهايي حفر مي کند. اين کار کرم خاکي به ريشه درختان کمک مي کند تا اکسيژن بيشتري جذب کنند. کاوا پرسيد اگر زير زمين زندگي مي کنند پس چرا الان روي زمين و درست جلوي من حرکت مي کنند؟!!!
آقاي باغبان را به کاوا نشان دادم و گفتم ببين کاوا جان آقاي باغبان در حال آبياري چمن ها، گل ها و درختان است و اين کار يعني آبياري و يا حتي بارندگي، موجب مي شود ديواره لانه کرم ها در زير زمين خراب مي شود و آنها به دليل جلوگيري از خفگي به سطح زمين مي آيند و دوباره پس از بارندگي به زير زمين مي روند. کاوا که تازه متوجه اشتباهش شده بود بلند بلند مي خنديد آنقدر بلند که آقاي باغبان هم متوجه ما شد.
وقتي اشتباه کاوا را که کرم را مار ديده بود براي آقاي باغبان تعريف کردم هر سه با هم زديم زير خنده. بعد از اون آقاي باغبان کرمهاي ديگري را هم که روي درخت زندگي مي کردند را به ما نشان داد و با تمسخر گفت کاوا اين هم يک مار ديگه...
منبع : نشريه راه موفقيت، شماره 15